![]()
با دیدن تبلیغ برنامه ی انجمن کوه مکانیک تصمیم گرفتم آخر هفته به دیدار دارآباد بروم چه نامی!
دار آبادی که نداریم اما دار های آباد بسیار.
ساعت 5.30 میدان دارآباد بودیم.فقط 2 تا از بچه ها رو قبلاً دیده بودم.با هم قدم در راه میگذاریم.در ابتدای مسیر به مناسبت هفته ی اول مهر که هفته ی پاکسازی کوهستان است،عزیزانی مشغول فعالیت بودند.
![]()
با سرعت پایینی حرکت میکنیم.گویا این برنامه در دو قسمت برنامه ریزی شده بود اینکه تا چکاد دارآباد رو با سرعت متوسط بریم و از اونجا تیم تیغه جدا شه .
![]()
کم کم چشمانمون به دیدار کوه سپید پای دربند هم روشن گردید.
![]()
بعد از 5 ساعت به جان پناه قله رسیدیم.
تیم 3 نفره ای در جان پناه موند و 5 نفر دیگه قدم در راه بی بازگشت گذاشتند.
ابتدا ی راه با خاطره ی بچه ها که در آذر ماه یه سالی!اومده بودند و به دلیل دیدن گرگ مجبور به بازگشت شده بودندشروع شد.
. یک ساعت بعد از حرکت،یکی از دوستان به دلیل خواب آلودگی از دیدار مابقی راه چشم پوشید و تصمیم گرفت به جان پناه برگرده .
![]()
در راه با دنبال کردن سنگ چین ها مشکلی برای یافتن مسیر پیدا نکردیم.همنورد دیگری که حدود ۳۰ دقیقه از ما جلوتر بود با گم کردن مسیر وقت زیادی رو از دست داده بود و بعد از یک استراحت طولانی ما با یک ساعت تأخیر دوباره دیدمشون.
داشتم در مسیر حرکت می کردم که ناگاه مردی رو دیدم که در فاصله ی 5-6 متری زیر پاکوب یال بدون هیچ کوله باری به سمت ما میومد وقتی به ما رسید پشتش رو کرد و هر چه صداش زدم با دست نشون داد که تمایلی به صحبت نداره.با کفش های شبرو و شلوار پارچه ای وبدون هیچ کوله باری!
![]()
ابرهای سیاه بالا سرمون هر چند وقت یکبار سلامی میکردند و به لحظه ای هم گذر میکردند. هوای خوبی بود.
ساعت 6 به لزون رسیدیم و از مسیر دشت پیاز چال به پناهگاه کولکچال رفتیم و برنامه پایان یافت.
![]()
