صبح که از خواب پاشدم با دیدن ماهی مون یاد خوابی افتادم که دیشب دیده بودم خیلی وحشتناک بود مادر فرزندی بودم که به اندازه ی یک ماهی بود و چشمانش یک خط بودند و به هزاران دستگاه جور واجور وصل شده بود.یاد روزهایی افتادم که همیشه با خودم فکر می کردم کودکی زاده نخواهد شد که من رو مادر خویش بنامه.
بعد از اینکه اسباب صبحانه رو آماده کردم رفتم تا چای بریزم اما دیدم اثری از کتری و قوری نیست!! همه جا رو گشتم نبودند به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل به سراغ تلفن رفتم .کتری و قوری پشت در اتاق خواب بودند!!
از سر بیکاری و شاید بد بیاری ورد جادوی سحر آمیز جمهوری اسلامی رو خوندم و روشن شد.
"ازدواج موقت و چند همسری از مواهبی است که خداوند به مردان و زنان مسلمان عنایت کرده اند"
"همایش آی تی و اصلاح الگوی مصرف روز گذشته در ..."
"1..2..3.. ورزش در خانه"
آنتی ورد رو خوندم خاموش شد اما تأثیر خودش رو گذاشته بود یادم رفته بود که کتری جوش اومده .
صبحانه رو خوردم و هوس خوندن یک کتاب در اعماق دلم جوشید.
سراغ کتابخونه رفتم زهی خیال باطل به خاط اسباب کشی همه کتا بها جمع شدند.خدایا مرا طاقتی پایدار ده.
نه گویا ابر و باد مه و خورشید اضافه کاری میکنند ناجور حق دارند تورم ...
هنوز رایانه جمع نشد سر عشق استاد شجریان رو گذاشتم شاملو باز کردم شاید اثر مخرب جادوی جعبه جادویی بره.
میرم در مورد کفش کوهنوردی تحقیق کنم ..
استاد در دستگاه ماهور میخوندند:دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
بامداد هم دم از حقیقتی میزد:
"دور دست امیدی نمی آموخت
لرزان
بر پاهای نو راه
رو در افق سوزان ایستادم
دریافتم که بشارتی نیست
چرا که سرابی در میانه بود.
امروز هم میگذرد بی هیچ غفلتی.


